خبر

«پیکار با سرنوشت»؛ شاهی در لباس مبدل گدایی

سارا نگهداری
13 دیدگاه
طرح جلد کتابهای «پیکار با سرنوشت» و «قرن روشنفکری»

می‌‌گویند نقد با توهین فرق دارد. می‌گویند اگر توهین کنی، خودت به دست خودت حربه‌ای به طرف داده‌ای که ولو حرفت حق باشد، او پشت فریادهای آبروداری و تظلم‌خواهی پنهان شود و قسر در برود. ولی آیا کسی می‌داند وقتی کسی، مترجمی، مولفی، ناشری، با رویه‌اش به منِ خواننده توهین می‌کند، چه باید کرد؟  آنهایی که اینطور مواقع -که پای خودشان در میان نیست- دعوت به آرامش می‌کنند، ملتفت هستند که با این رویه، این قماش آدم‌ها را به اصرار بر باطلِ خود ترغیب می‌کنند؟ چون این جماعت تباهکاران همیشه می‌دانند که هر کار کرده باشند، یک عده هستند که در هر دعوایی، تاکید می‌کنم مطلقاً در هر دعوایی، باز هم بخواهند وسط را بگیرند؟ انگار در هیچ دعوایی ممکن نیست یک طرف برحق باشد و دیگری بر باطل. وقتی بخواهی خشم کاملاً مشروع خود را نسبت به فلان شخص یا بهمان نهاد ابراز کنی، از خط قرمزهای عدیدۀ سیاسی که بگذریم، همیشه ملاحظاتی هست: ادب، سن و سال طرف، پیشکسوتی‌اش (حتی اگر پیشکسوت مزبور از ازل تاکنون مشغول خرابکاری و تباهکاری بوده باشد) سابقه‌اش، زحمتی که کشیده، احساسات رقیقش، دوستی‌اش با فلانی، بده‌بستانش با بهمانی و چیزی که از همه مهم‌تر است و درست به همین دلیل هرگز بر زبان نمی‌آید: منافع کاملاً مشخصِ افراد معدود که به این یا آن دار و دسته وصل هستند و حرف زدن به آنها همان و بسیج کردن عره و عوره علیه خود همان. بله، خلاصه دردسرتان ندهم، همه چیز مهم است، الا خواننده، الا وقتی که او می‌گذارد، الا پولی که او خرج می‌کند؛ چون اگر بخواهم از روی بازار کتاب ایران قضاوت کنم، خواننده از نظر اکثریت اصحاب نشر، ظاهراً گاو نُه‌من‌شیری بیش نیست که وظیفه‌اش بازی کردن نقش خود در جریان گردش مالی است و بس؛ نه شأن دارد، نه شعور.

ولی خوشبختانه من داخل این بازی نیستم. سال‌ها است ایران زندگی نمی‌‌کنم و شغلم هیچ ربطی به کتاب و ترجمه و نشر ندارد و نمی‌ترسم که با گفتن این حرف لشکری را علیه خودم بسیج کنم؛ دنبال این نیستم که این چهار خط را در یکی از مطبوعات منتشر کنم که یک ملاحظه از وزارت ارشاد دارند و هزار تا برای تریج قبای فلانی و ده‌هزار تا برای آجر نکردن نان و ناندانی بهمانی که عندالاقتضاء با هم بده‌بستانی دارند.

بله، با دیدن کتاب زندگی و سرنوشت اثر واسیلی گروسمان، در انتشارات نیلوفر به من توهین شده است. زندگی و سرنوشت کتابِ زندگی من بود؛ در این بیست سالی که از چاپ اولش (انتشارات سروش) می‌گذرد، به هر دوست و آشنایی معرفی‌اش کرده‌ام، ولی چون کتاب ظاهراً یک بار بیشتر در ایران چاپ نشده، نایاب بود و من از این بابت همیشه افسوس می‌خوردم، اما الان که یافته شده بیشتر افسوس می‌خورم. چرا؟ چون چند سال پیش با اشتیاق بسیار، کتابی را خریدم که از سال‌ها پیش با عنوان انفجار در کلیسای جامع می‌شناختم و آن هم بعد از سالیان سال در “انتشارات” نیلوفر به نام قرن روشنفکری تجدید چاپ شده بود. ترجمۀ فارسی این کتاب (سروش حبیبی) یک حادثه در نثر معاصر فارسی است و هر کس کتاب را خوانده باشد می‌داند چرا. مترجم گفته نام پیشین را تغییر داده (چون انفجار در کلیسای جامع صرفاً انتخاب مترجم انگلیسی بوده) و نام جدیدی بر کتاب گذاشته که به اصل اسپانیایی نزدیک‌تر است. در پیشگفتار آورده که تابلوی «انفجار در کلیسا» را که داخل خود کتاب هم سخن از آن رفته، برای طرح جلد کتاب انتخاب کرده است، اما شما روی جلد کتاب چه می‌بینید؟ یک تابلوی دیگر از سالوادر دالی! ناشر با خونسردی هم توضیح مترجم را در پیشگفتار آورده و هم نام اثری را که خودش برای طرح جلد انتخاب کرده، پشت جلد ذکر کرده بی آنکه فکر کند شمای‌ خواننده متوجه این تناقض می‌شوید یا اگر شدید، اهمیتی دارد! درون کتاب، جملات بی‌معنای پرتعدادی هست که قاعدتاً نباید کار مترجمی با آن وسواس و استادی باشد و حتی در چند موردی به علامت “؟؟؟؟؟؟؟” برمی‌خورید که انگار مسوده‌ی مترجم (که لابد این علامت را برای بازبینی فایل خودش گذاشته) مستقیم و بدون واسطۀ چیزی به نام “انتشارات” رفته چاپخانه! بگذریم از آوردن صدها نام خاص قلمبه سلمبه با حروف لاتین وسط متن (به جای پانویس) و سایر “حسن‌سلیقه”‌ها و هنرهای تازه‌تر از تازه‌تری که در چاپ کتاب به خرج داده‌اند.

حالا زندگی و سرنوشت را می‌بینم که در همان انتشارات پس از بیست سال تجدید چاپ شده. طرح جلد، اگر اصلاً بشود از چنین چیزی در “انتشارات” نیلوفر حرف زد (چون اصولاً طرح جلد کتاب‌های نیلوفر عبارت است از چسباندن یک عکس کم‌کیفیت در یک قاب مستطیلِ از سی سال پیش موجود) اینقدر کریه و مهمل است که گویی کسی آن را انتخاب کرده که همزمان می‌خواسته از شاهکار گروسمان و ترجمۀ حبیبی هتک حرمت کند. ترجمه‌ البته حتماً درخور چنان اثر بزرگی هست، اما برای اینکه بتوانید از این هماهنگی میان عظمت اثر و کیفیت ترجمه لذت ببرید، احتمالاً نیاز به یک کتاب صوتی است، چون در “انتشارات” نیلوفر شاهان را در لباس مبدل گدایان به شما عرضه می‌کنند. باری از آنجا که انگار این همه کافی نبوده، ناشر زحمت کشیده و جملۀ قصاری هم دربارۀ کتاب روی جلد آورده که هر چند کاری است در فرنگ معمول، در ایران یک تداعی بیشتر ندارد و میانسالان و کهنسالان آن را خوب می‌شناسند، رمان عشقی دوزاری! الا اینکه این بار شاهکاری ادبی که به شکل رمان دوزاری بسته‌بندی شده، به قیمت یک میلیون و دویست هزار ریال به فروش می‌رسد! از همه حیرت‌انگیزتر اینکه در حالی که چاپ اول کتاب زندگی و سرنوشت نام دارد و اصل روسی هم همین است (ژیزن ای سودبا) کتاب به “پیکار با سرنوشت” تغییر نام داده که چیزی بدهکار عناوین فیلم فارسی و هندی نیست و احتمالاً از این  رو انتخاب شده که با باقی فضاحتی که آدم روی جلد می‌بیند سازگار باشد، چون عقل من قول نمی‌کند که مترجمی از قبیل سروش حبیبی در چاپ مجدد و حین بازبینی، ترجمۀ عنوان را هم عمداً غلط کند و هم این چنین عامه‌پسند.

اینجا برای من این سؤال پیش می‌آید که پس ناشر چه می‌کند؟ شاهکاری ادبی را مترجمی به نحو احسن به فارسی برگردانده است؛ اما بعد که به دست ناشر می‌رسد چه؟ ممکن است بعضی بگویند مهم‌ترین وظیفۀ ناشر انتخاب آثار است و “انتشارات” نیلوفر با انتخاب آثار فلان و بهمان و انتشار آنها بحق اسمی در کرده. اما من مخالفم. آنچه ناشرینی از این قبیل دارند، شمّ کتاب‌بازهای بازار سیاه است؛ شمّی که به دارنده‌اش می‌‌گوید کدام کتاب را می‌تواند هر‌ چه بیشتر یا گران‌تر به مشتری “بیندازد”. این شمّ را دارند، ولی حسی که از آشنایی حقیقی با ادبیات یا حکایت کند، حسی که باعث شود کسی فکر کند که زندگی و سرنوشت، (به زعم بعضی) بزرگ‌ترین رمان روسی قرن بیستم، شایستۀ ظاهری بهتر از این است، شایستۀ طرح جلد و نام حقیقی و شاعرانۀ خودش و غیره و غیره است چنان حسّی به کلی غایب است. بر دیگر آثار بزرگ ادبی هم که (شاهکارهای ترجمۀ فارسی هم هستند و) در کمال تأسف در “انتشارات” نیلوفر به چاپ رسیده‌اند همین حکم مترتب است. تنها چیزی که این ناشر دارد انحصار عرضۀ این آثار است و به این دلیل می‌داند که فایل ورد را می‌تواند از مترجم به چاپخانه رونوشت کند و تمام، بی‌آنکه ویرایشی در کار باشد، یا صفحه‌بندی‌ای، یا طراحی جلدی، یا هر چیز دیگری که وظیفۀ ناشر است. دوست داشتم یک کسی به این مترجمان برجسته که ای بسا آخرین نماینده‌های شکوه و قدرت زبان فارسی هستند یادآوری می‌کرد که وارث کسی هستند که گفت: من آنم که در پای خوکان نریزم – مر این قیمتی دُرّ لفظ دَری را.

 

پی‌نوشت: فکر می‌کنم خواننده متوجه شده باشد که چرا واژه‌ی انتشارات را برای نیلوفر همواره در گیومه آورده‌ام؛ چون این چیزی نیست جز یک غلط مصطلح که من از کاربرد آن اکراه دارم. این که من می‌بینم انتشارات نیست و بعید می‌دانم اگر صاحبش را با صاحب یک نانوایی عوض کنند، اتفاق بدی بیفتد، الا افت کیفیت نانی که مردم می‌خورند.

 

سارا نگهداری

۲۸ ژانویه ۲۰۱۹


کاغذ: این یادداشت وارده از خانم سارا نگهداری است و بالطبع نظر نویسنده را منعکس می‌کند. کاغذ الزاماً‌ با محتوای یادداشت‌های ارسالی که منتشر می‌کند هم‌نظر نیست. اما از انتشار یادداشت‌های مستدل حول مسائل نشر استقبال می‌کند.

13
دیدگاه

avatar
10 Comment threads
3 Thread replies
2 Followers
 
Most reacted comment
Hottest comment thread
12 Comment authors
بهمنمحمد رضاعلیکورشپریسا Recent comment authors
تازه‌ترین‌ قدیمی‌ترین‌ محبوب‌ترین
پویا
مهمان
پویا

انتقادی به حق…

مینا
مهمان
مینا

مسئله اگر بر سر توهین به خواننده باشه که اوضاع ترجمه ویراستاری خیلی توهین‌آمیزتره.

صادق
مهمان
صادق

احسنت بالاخره یکی حرف دل من و زد، اینقدر این انتشارات از نظر چاپ اسفناک هست که هر وقت کتاب خوبی می بینم، بوسیله این انتشارات چاپ میشه غصه ام می گیره، بارها شده به دوستان و آشنایان چاپ افتضاح انتشارات نیلوفر را متذکر شدم.
جا داره انتشاراتی های خوبی چون نشر ماهی که با وسواس بسیار زیاد و در کمال زیبایی و با کیفیت عالی چاپ می کنن هم تشکر کنم

علی
مهمان
علی

این مدل طلب‌کاری رو دیگه ندیده بودیم! طلب‌کار بودن از ناشر که چرا طرح روی جلدت خوب نیست! الله اکبر از این مملکت!

پریسا
مهمان
پریسا

توقع نادرستیه که کتابی طرح جلد درستی داشته باشه اونم تو سال ۱۳۹۷؟ به قول یه گرافیستی من خیلی کتابارو جلد میگیرم بعد میخونم چشمم به جلداشون نیفته. تو نمایشگاه کتاب به جز تعداد معدودی ناشر، بقیه جلدا باعث خنده و تفریحن(از گریه دیگه گذشته ان)

علی
مهمان
علی

قطعا توقع نادرستیه. اگه از طرح جلد یه کتاب خوش‌تون نمیاد میتونید نخریدش. اگه بقیه هم مثل شما فک کنن کتاب رو دستِ ناشر باد می‌کنه. کسی به شما چیزی بدهکار نیست.

وفا
مهمان
وفا

نکته حیرت انگیز این است که نویسنده با جاپ اول کتاب زندگی و سرنوشت گویا هیج مشکلی ندارند و تنها می‌گویند آن را به همگان توصیه کرده‌اند. حال آن که کیفیت آن نسخه انتشارات سروش بسیار نازل است. از طراحی جلد گرفته تا صفحه‌آرایی آن. چاپ جدید حداقل صفحه‌آرایی چشم نواز‌تری دارد. بدین‌ترتیب پس از بیست سال مجوز گرفتن این شاهکار در جامه‌ای به مراتب شکیل‌تر برای دوست‌دار واقعی‌ آن خبری خوش است .عصبانیت در این بیست سالی که چاپ نشد، توجیه داشت. یا اگر به همان هیبت بیست سال پیش چاپ می‌شد، جای تعجب داشت. تنها توجیهی که شاید… بیشتر...

مصطفی
مهمان
مصطفی

نه تنها نیلوفر که خیلی از ناشرای دیگه هم مخاطب رو گاو نه من شیرده میدونن… از جمله چشمه با اون دبدبه و کبکبه… ققنوس، نگاه، قطره و… هرکاری که میکنن اسم فرهنگی نمیشه روش گذاشت

مسعود
مهمان

بهترین کتابای ترجمه شده رو همین انتشارات چاپ کرده؛ این درست نیست به بهانه ی طرح جلدی که هم نوستالژیکه برا خواننگان این انتشارات و هم خاص خودشه بهش حمله کرد؛ یه نمونه: گتسبی بزرگ ترجمه ی کریم امامی از همین نشر با ترجمه ی رضا رضایی تو نشر ماهی: جلد و گرافیک قشنگ چه کمکی کرده به من خواننده؟ هیچی.
هنوز هم عاشق ترجمه های با ارزش نشر نیلوفرم. طرح جلد این کتابها رو با ید با مدیر انتشارات به صورت دوستانه در میون گذاشت نه با توپ و تشر تو یه سایت فرهنگی. ممنون.

محمد
مهمان
محمد

واقعا چه نیازی به بولد کردن حرف‌های این خانم هست؟ طرح جلد از نظر ایشون خوب نیست که نیست. حداقل کیفیت چاپ نیلوفر و قیمت‌ها و کلا سبک کارش خوبه. جالبه سنگ سروش رو هم به سینه می‌زنن.

کورش
مهمان
کورش

بزرگترین پارادوکس حرف شما خوب بودن قیمت کتاب های نیلوفره. یکی از گرون فروش ترین ناشر های بازار کتاب,برای مثال همین کتاب حتی با وجود گرونی کاغذ و چاپ در حال حاضر اگر با بقیه کتاب های بازار مقایسه کنید هیچکدوم به این اندازه قیمتش بالا نیست!

محمد رضا
مهمان
محمد رضا

درود بر نویسنده ی این مطلب که حرف دل بسیاری از کتابخوان های ایرانی را درباره ی این به اصطلاح ناشر زده است.

بهمن
مهمان
بهمن

با نویسنده موافق هستم ، کاش فقط مشکل طرح جلد بود که در این زمینه همه ناشرها ید طولایی دارند یعنی طرح جلد کتاب در کل شرم آور هست اما بعد ،قیمت پشت جلد را مقایسه کنید با قیمت کتابهایی با همین تعداد صفحات از ناشرین دیگر که همزمان چاپ شده‌اند و آخر اینکه میدانم رقم ناچیزی دست مترجم را می گیرد که چشم‌ها و وقت‌اش را روی این ترجمه گذاشته ،ناشر همیشه طلبکار است و برای آن ها که شوق خواندن کتاب را دارند همین است که هست. این سروران ضد فرهنگ را هیچ کسی بیشتر از خود مولف… بیشتر...